723 کلمه = 3 دقیقه و 37 ثانیه

غریب؛ به کارگردانی محمدحسین لطیفی و نویسندگی حامد عنقا، یک روایت شریف از زندگی شهیدِ بزرگوار محمد بروجردی عزیز در کردستان است که می ­توان گفت تقریبا به­ شکل قابل قبولی به همه زوایای شخصیتی او می­ پردازد. در اولین سکانس­ ها او را همراه خانواده قاب می­ گیرد و در ادامه در میدان جنگ اطلاعاتی، جنگ چریکی و حتی جنگ داخلی، نقش آفرینی او را به نمایش در می­ آورد.

ابتدای داستان با یک فلش بک به سال 58 می ­رود و داستان را از اقامتگاه خانواده­ ی رزمندگان اعزامی به غرب کشور آغاز می­ کند، مخاطب در طول حدود دو ساعت فیلم پرتره­ ی غریب، هم مهربانی، صبر، محبت، گذشت و خوش مشربی بروجردی را درک می­ کند هم خشم، خطوط قرمز، خط مشی ولایت مدار، فاصله­ گذاری­ ها و اقدامات انقلابی او را در تصویر می­ بیند. برعکس فیلم­ های پرتره­ مشابه، مانند چ و موقعیت مهدی، انگار مخاطب با شهیدِ این روایت به خوبی ارتباط برقرار می­ کند و فیلم به گونه ای بروجردی را روایت می­ کند که دوست داشتنی و فعال و نه خنثی و منفعل، به نظر می­ رسد.

در طول فیلم دیالوگ­ های زیبا و به جایی از بروجردی به گوش می خورد که با خط مشی و سابقه­ ی او تطابق دارد مثل جمله­ ی:  من باید خرج امام بشوم نه امام خرج من. با این وجود انگار کارگردان نمی­ خواهد چندان هم به ساحت شهدا خوش خدمتی کرده باشد چرا که غریب را اینگونه از تیزرهای تلوزیونی اش می­ شنویم: مردم اگه امنیت داشته باشن، عزت نداشته باشن بازم حالشون خوب نیست.

یا در یکی از دیالوگ­ها  بروجردی می­ گوید: ما انقلاب کردیم که زندان­ ها خالی بشه ولی هنوزم تو زندان جا نداریم. و یا ارتشی شرافتمندی که در چشم بروجردی زل می ­زند و می­ گوید من طاغوتی ام و ادعای حزب­ اللهی ندارم و او همان کسی است که بروجردی به دستش بوسه می ­زند و بر پیکرش سجده می­ کند.

یا دیدن بروجردی عمدتا در یک لباس قرمز و آبی که پرچم آمریکا را در ذهن  تداعی می­ کند همه در کنار هم باعث می­ شود متوجه شویم در اختتامیه ­ی 41 امین جشنواره فیلم فجر، زمانی که اغلب برندگان جوایز پس از دریافت جایزه در شرایط آشوب ­های خیابانی حرفی علیه جمهوری اسلامی زدند، چرا کارگردان غریب گفت من حرف­ هایم را در فیلمم گفته ام.

اما باید گفت آقای کارگردان شما اجازه ندارید حرف­ های خود را از زبان یکی از شهدای تراز اول دفاع مقدس بزنید و در وهله­ ی دوم سوال ما از کارگردان و نویسنده­ ی فیلم این است که این دیالوگ­ ها را از کدام مستند چیده اند؟ و بر اساس کدام مدرک نوشته اند؟ علت پررنگ کردن آنها در شرایط بحرانی کشور چه بوده است؟ در وصیت­نامه یا دست­نوشته­ ی کدام شهید خوانده اید که ما انقلاب کردیم تا زندان­ها خالی بشود؟

از اینها که بگذریم در جشنواره فیلم فجر41 در رابطه با غریب، زهر داوری را به خوبی چشیدیم. این فیلم توانست 6 سیمرغ بلورین، یک دیپلم افتخار و 3 نامزدی در این جشنواره کسب کند اما عجیب بود که در تمام این ده عنوان، نام بابک حمیدیان که استحقاق دریافت سیمرغ بلورین نقش اصلی مرد را داشت را نمی­ بینیم، او نه تنها سیمرغ را از آن خود نکرد؛ بلکه در کمال تعجب حتی به عنوان نامزد هم اعلام نشد و پیام روشنی را برای هنرمندان به ارمغان آورد که حتی اگر به بهترین نحو نقش یک شهید را بازی کنید، تصور نکنید جایزه خواهید گرفت. نه! بلکه ما جایزه را به نقش اصلی زن، یک دختر از همه­ جا بریده و خنثی که در مجموع 10 دقیقه هم بازی نداشته است می­ دهیم ولی به شمایی که نقش شهید را قبول کرده ای، حاشا و کلا!

در نهایت دیدن غریب را خصوصا در سینما به شما توصیه می­ کنم گرچه این فیلم خوب و شریف را با وجود تمام قوت­ هایش هنوز نمی­توان به­ عنوان فیلم تراز اول سینمای دفاع مقدس معرفی کرد؛ چرا که همچنان رگه­ هایی از یکی به نعل و یکی به میخ زدن و براده­ های مسمومی از تحریف تفکر شهید در آن آشکارا به چشم می­ خورد ولی با اینحال به شخصه از جسارت و جرئت نویسنده و کارگردان این فیلم برای به پرداختن به پاره ای از زندگی شهید بروجردی، هرچند همراه با براده­ هایی از تحریف، تشکر و قدردانی می­کنم.

امضا فاطمه